فاطمه زهرافاطمه زهرا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

دختری فراتر از همه

فاطمه زهرا خانوم می شود

سلام به دخملای گل مامان و بابا جونم برات بگه فاطمه زهرای ما بزرگ شده .  تقریبا دو هفته هست که پوشکتو باز کردیم اولش یه گم سختت بود ولی خدا روشکر زود راه افتادی و به اصطلاح خودمون تو شورتت بارون نیومد راستی اولین مولودی زندگیت هم با مامان جون و خاله زهرا رفتی که به مناسبت  تولد امام رضا بود(امام رضا جونم تولدت مبارک) راستی دخمل کوچولومون هم یک کمی سرما خورده راستی مامانی وقتی که شما جیشتو گفتی بابا حجت و بابا احمد بهت جایزه دادن.(دست دو تا بابایه گلم درد نکنه) جایزه ای بابا حجت بهت داد یه تاپ شورت بود(مرسی بابا حجت) جایزه دوم که بابا احمدبهت داد پیراهن  و کیف بود(بابا احمد دستت درد نک...
4 شهريور 1394

شیرین زبونی های فاطمه زهرا

سلام به میو های دل مامان بابا جونم برات بگه یادم نیست که از کی شروع کردی به حرف زدن اما یادمه اولین حرفی که گفتی دایی بود و دایی اسدلله خیلی خوشحال شد و دومین حرفی که گفتی زهرا بود . حالا میخوام چند تا از شیرین زبونی هاتو بگم کرم=کمیم کالاسکه=السکه لیوان=ایمان خاله =لاله عروسک=عدوسک لباس =ایاس نازنین زهرا =ناجین زهرا شب بخیر =شب بلیه با تشکر مامان طاهره       ...
29 مرداد 1394

توضیحات مامانی

با سلام خدمت دخترای گلم مامان از این به بعد باید به دو تا دخمل گلش سلام کنه جونم براتون بگه تو این مدت بهترین خبر به دنیا اومدن عضوجدیدمون بود نازنین زهرا سادات .تولدت مبارک خبر بعدی این که دو روز قبل از به دنیا اومدن دخمل کوچیکم عمه عزت با عمو حسین ازدواج کردن. عروسیتون مبارک دخمل بزرگمم تو یک سال و هشت ماهگی از شیر گرفتیم . مامان خیلی غصه خورد و با دخملش گریه کرد البته مامان جون صدیقه و خاله زهرا هم گریه کردن شبی هم که مامان رفت تو بیمارستان تا ابجی کوچولوت به دنیا بیاد خیلی به مامان سخت گذشت دلم حسابی بهت تنگ شده بود اما خدا رو شکر شما اذیت نشدی. خدیا شکرت حالا کمی هم از احوال دخمل کوچیک براتون م...
28 مرداد 1394

یک سال و دو ماه گذشت

سلام مامانی ببخشید که این قدر دیر به وبلاگت سر میزنم تو این چند وقتی که نیامدم یه اتفاقاتی افتاد اولین اتفاقی این بود که شما ابجی دار شدی که اسمش نازنین زهرا هستش دومین اتفاق اینه که ما شما رو تو یک سال و هشت ماهگی از شیر گرفتیمت مامان گلم تو پست بعدی بهت تعریف میکنم که چه اتفاقاتی برات افتاده با تشکر مامان طاهره   ...
26 مرداد 1394

مسافرت به مشهد

سلام به زائر کوچولوی امام رضا دخمل نازم با مامان وبابا در تاریخ 8خرداد1393راهی مشهد شد. البته اول سر راه باهم رفتیم خونه اقا جواد دوست بابا در سمنان.یک روز اونجا بودیم دخملی رو بردیم بیرون براش کلاه خریدیم بعدش رفتیم پارک کلی بازی کردی(مبارکت باشه گلم) صبح جمعه حرکت کردیم به سمت مشهد.خانمی بابا احمد صندلی عقب رو کلا برا شما اماده کرده بود شما هم راحت بازی میکردی هروقت هم خسته میشدی میخوابیدی عصر رسیدیم مشهد همون موقع بارون گرفت پس رفتیم دنبال یه سوئیت تا استراحت کنیم. سوئیت که گرفتیم خیلی خسته بودیم برای همین زود خوابیدیم تا صبح سر حال بریم حرم. صبح هم غسل زیارت کردیم و سه نفری رفتیم زیارت.زیارتت قبول زائر کوچولو.همه بهت زن...
29 خرداد 1393

خاطرات نوروز 93

سلام مامان گلم امیدوارم سال جدید سال خوب وخوشی برات باشه ملوسکم. بالاخره وقت کردم تا برات تعریف کنم که عید امسال چه جوری گذشت. ما روز عید به سمت یزد حرکت کردیم تا سال تحویل خونه اقا جون باشیم.سال تحویل ساعت20:27دقیقه بود. لحظه سال تحویل همگی سر سفره نشستیم و اقاجون دعا کرد وسال که تحویل شد همه روبوسی کردن و حالا نوبت عیدی گرفتن بود که دخملم از دست مامان جون واقاجون عیدیشو گرفت.دست گلتون درد نکنه. روز اول عید رفتیم هرات خونه پسردایی های اقاجون.دوروز موندیم بعد رفتیم شهربابک بعد رفسنجان خونه عمه حشمت. از اونجا هم برای اولین بار رفتیم سیرجان خونه دوستای مامان وبابا. واقعا خوش گذشت و خاطرات د...
9 ارديبهشت 1393