مسافرت به مشهد
سلام به زائر کوچولوی امام رضا
دخمل نازم با مامان وبابا در تاریخ 8خرداد1393راهی مشهد شد.
البته اول سر راه باهم رفتیم خونه اقا جواد دوست بابا در سمنان.یک روز اونجا بودیم دخملی رو بردیم بیرون براش کلاه خریدیم بعدش رفتیم پارک کلی بازی کردی(مبارکت باشه گلم)
صبح جمعه حرکت کردیم به سمت مشهد.خانمی بابا احمد صندلی عقب رو کلا برا شما اماده کرده بود شما هم راحت بازی میکردی هروقت هم خسته میشدی میخوابیدی
عصر رسیدیم مشهد همون موقع بارون گرفت پس رفتیم دنبال یه سوئیت تا استراحت کنیم.
سوئیت که گرفتیم خیلی خسته بودیم برای همین زود خوابیدیم تا صبح سر حال بریم حرم.
صبح هم غسل زیارت کردیم و سه نفری رفتیم زیارت.زیارتت قبول زائر کوچولو.همه بهت زنگ میزدن و زیارت قبول میگفتن.
فردا مامان داشت شام اماده میکرد شما با بابا احمد رفتی پارک.همون موقع تگرگ گرفت.شما خیلی ترسیده بودی وقتی اومدی کلی خیس شده بودی.زود لباستو عوض کردیم که یه وقت سرما نخوری
راستی یه خبر خوب:شما برای اولین بار تو مشهد راه رفتی.(راه رفتنت مبارک عزیزم)
بابا برات کفش بوقی خرید کلی راه میرفتی و کیف میکردی.
سه روز مهمون امام رضا بودیم که این سه روز مصادف بود با اعیاد شعبانیه یعنی تولد امام حسین.حضرت ابوالفضل وامام سجاد.
حرم امام چراغونی بود خیلی خوشمل بود.
خوشحالیم که برای اولین بار تو همچین روزایی تو حرم بودیم.
از مشهد رفتیم به سمت شمال که دریا رو برای بار اول ببینی.
شب اول تو شهر اشخانه تو یه پارک تو چادر خوابیدیم.اونجا هم کلی بازی کردیو با کفشات راه رفتی.
فردا به سمت ساری حرکت کردیم شب تو پلاژ لب دریا موندیم.
جونم برات بگه کلی تو اب بازی کردی همه میگفتن از اب نمیترسه بابا هم میگفت دخترم عاشق اب بازیه.
موج دریا میزد رو پات انقدر حال میکردی.منو بابا هم از حال شما لذت میبردیم
چندنفر بغلت کردنو نازت میکردن شما هم غریبی میکردی.
اخر شب هم به بارونی گرفت که تو عمرمون ندیده بودیم.حسابی هوا بهاری شده بود
صبح زود چشمات باز نشده دوباره با بابا رفتی تو اب.صبحانه خوردیم وبه سمت تهران حرکت کردیم.
تو راه خیلی بارون میومد دریا هم طوفانی شده بود.
ناهار رفتیم رستوران ماهی و کته کباب سفارش دادیم.(دست بابایی درد نکنه)
اومدیم به سمت جاده چالوس که گفتن جاده بستس.
مجبور شدیم شب کلار دشت بمونیم.نمیدونی چه بارونی میومد.
مجبور شدیم شب تو یه امامزاده چادر بزنیمو بمونیم.شما اونجا هم یه دوست پیدا کردیو کلی بازی کردی.
فردا صبح به سمت تهران اومدیم و عصر رسیدیم خونه.
این چند روز خاله زهرا خودشو کشت مدام زنگ میزد و اس ام اس میداد که دلم تنگ شده زود بیاید.
یادم رفت برات بنویسم نیشابور هم رفتیم وشمارو سوار اسب کردیم.بابا احمد هم لب دریای ساری سوار اسب شد
این سفر اولین سفر سه نفرمون بود وخیلی خیلی خیلی خوش گذشت.
خدارو شکر.انشالله زود به زود بری سفر دخمل گلمون.
با تشکر مامان طاهره


مسافرت به مشهد
