فاطمه زهرافاطمه زهرا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره

دختری فراتر از همه

زمستانه بهاری

سلام طلا خانم مامان و بابا اولین زمستونه زندگیت توش برفی نبود مامان جونم. الان دهم بهمنه ولی خبری از برف نیست فقط دو شب بارون اومد خیلی شدید.(بازم خدارو شکر) اما خدارو شکر شهرهای دیگه خیلی برف و بارون اومد.البته تهران هم بالاشهر برف اومد. تو این زمستونی دوبار سرما خوردی ولی خیلی حاد نبود در حد ابریزش بینی.(ولی مامانی و بابایی غصه خوردن کاش همین هم نمیخوردی) دلمون میخواس عکس تو برف برات بذاریم ولی فعلا نداریم شرمنده مامان گلم. اگه تا اخر فصل برفی اومد حتما میذاریم. دوست داریم خیلی زیاد.(ازطرف مامان و بابا به میوه دلشون) باتشکر مامان طاهره                 ...
13 بهمن 1392

یلدای دخملمون مبارک

سلام ستاره زندگیمون امروز میخوام از بلند ترین شب سال برات بنویسم. شما اولین باره که قراره این شب رو تجربه کنی.به اولین شب ازماه دی که مصادف با روز اول زمستانه شب یلدا میگن. هنوز مشخص نشده که کجا بریم مهمونی ولی حتما عکسشو برات میذارم عزیز دلمون امسال شب یلدا شنبه شبه.بابا هم صبح باید بره سرکار. راستی گلم تو فصل پاییز دوبار سرما خوردی ولی خداروشکر خیلی حاد نبود و زود خوب شدی. علت علمی شب یلدا اینه که زمانه روز وشب باهم برابره عزیزم. امیدوارم بهترین شب یلداهای زندگیتو تجربه کنی با مامان وبابا نفسمون. باتشکر مامان طاهره                &n...
27 دی 1392

هم نشینی سر سفره

سلام گرمای زندگیمون. جونم برات بگه امروز برای اولین بار نشستی سر سفره کنار مامان و بابا.غذامون هم ابگوشت بود.خیلی دوست داشتی باحال میخوردی.ادم دوست داشت بعدش خودتو بخوره خوشمزه ما الان که داریم برات مینویسیم فصل پاییزه.شب بود برق رفته بود شما هم طبقه پایین بودی. بابا حجت داشت برات اواز میخوند یه باره دیدیم دخترمون داره دست میزنه(29/8/92) مامانی جدیدا خیلی شیطون شدی و نگه داشتنت بسیار سخت.امیدوارم انقدر شیطون نمونی. باتشکر مامان طاهره   ...
11 آذر 1392

تاسوعا و عاشورای حسینی

سلام بر سالار شهیدان و هفتادو دو تن مظلوم کربلا   سلام بر مشکی پوشم میخام برات بگم که اولین تاسوعا وعاشورای حسینی با دخترمون چگونه گذشت عصر تاسوعا دخترم در اغوش باباش به میدانی که نمادی از صحرای کربلا بود برده شد. نمیدونم تو دل بابا چه میگذشت ولی امسال تاسوعا و عاشورا برای ما خیلی سخت گذشت توی میدون که راه میرفتیم هر کجا که گهواره ای میدیدیم بیاد تشنگی علی اصغر امام حسین و مظلومیت بابا و مامانش میفتادیم. کنار قتلگاه امام حسین و برادر باوفاشون اباالفضل بردیمت و عکس گرفتیم تا انشا...بزرگ که شدی درک درستی از عاشورا داشته باشی. بعد از اونجا به امامزاده ابوالحسن رفتیم و نماز مغرب و عشا رو اونجا خوندیم(فرزند اما...
24 آبان 1392