1/1/92
سلام کبوتر کوچک خوشبختی
بالاخره روز موعود رسید.مامانی ساعت 5:30 از خواب بیدار شد.نمازشو خوند بعد هم دعای حضرت زهرا_
عهد و زیارت عاشورا .
اقا جون روی گلاب دعای معراج خوند و بهم داد.
مامان صدیقه و مامان فاطمه و بابا احمد مامانو ساعت 6:30 بردند بیمارستان گودرز(یزد)
مامان رفت وارد بخش شد و خانم پرستار مهربون مامانو اماده کرد تا عملش انجام بشه.
بابا احمد همراه مادر بزرگها پشت در اتاق عمل منتظر مامان بودند
مامان ساعت 8:1 رفت تو اتاق عمل و ساعت 8:10 عیدی سال 92رو از خدا تحویل گرفت
مامان نیم ساعت بعد بهوش اومد و خانم پرستار مامانو وارد بخش کرد.
چون بیهوش بودم نفهمیدم ساعت چند میوه زندگیمو دیدم فقط یادم میاد که بابا احمد گفت همه چیز عالی و خوبه.
مامان فاطمه کنارم بود تا ساعت 3 که همه اومدن ملاقات تا نفسو ببینم.
عمه عزت دسته گل اورد خاله ها یه عروسک خرسی بزرگ.هدیه اصلی رو از بابا احمد گرفتم یه دسته
گل با انگشتر.
ساعت 4 عزیزمو اوردن و همه دیدن.بابا احمد خیلی خوشحال بود مدام از عروسکش عکس میگرفت
بعدش خاله فاطمه کنارم بود و همش بغلت میکرد و میخاس بیدارت کنه
ساعت 8:30 عمه نصرت جاشو با خاله عوض کرد
عمو حامد ساعت 4 با دسته گل اومد دیدنت.
اب علقمه حضرت ابولفضل رو عمه عزت به تمام صورتت مالید.این ابو بابایی حجت از کربلا اورده بود

با تشکر مامان طاهره


1/1/92
