ثانیه های انتظار هفته38
سلام عزیز دل مامان و بابا.
امروز21 اسفند91 با مامان صدیقه مهمون خونه دایی حسینیم.
ما الان انار زندگی میکنیم.خونه عمو داود.تصمیم داریم اگه خدا خواست بعد بریم تهران .
مامان صدیقه و بابا احمد سخت مشغول تمیز کردن خونه هستن تا همه چیز برای ورود خانم گلم اماده باشه.
خاله ها ودایی وبابا حجت حسابی منتظر ورود اولین نوه هستن.الان خبر دادن خاله زهرا پیک نوروزی نداره تا با خیال راحت با نفس خانم بازی کنه.
عمه ها ومامان فاطمه واقا جون هم احوالپرس شما هستن.
خداروشکر علائم حیاتیت خوبه واین بهترین خبر توی این روزای سخت انتظاره.
باباهنوز صبح چشماشو باز نکرده تاریخ میپرسه میگه هرروز براش یکسال میگذره.
امروز پسر کوچولوی همسایه به اسم محمدمهدی اومد خونمون.46روزش بود.گریه میکرد ولی بابا خوب ارومش میکرد واین برام قوت قلب بود.
خلاصه این روزها کار ما شده انتظارو انتظارو انتظار.
به امید دیدار بهترین هدیه خداوند در سال92 برای مامان و بابا.

باتشکر مامان طاهره


ثانیه های انتظار هفته38
